سديد الدين محمد عوفى
258
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
آن « 1 » درويش را گفت : بيا تا من و تو « 2 » عوض « 3 » كنيم ، تو آن كهنه پلاس « 4 » به من ده تا من اين « 5 » ماهى ترا دهم . پس آنرا مبادله كردند و مرد ماهى به خانه آورد و شكم او بشكافت ، درى شبافروز از شكم آن ماهى بيرون آمد . درويش دانست كه آن عطاى خداى است . آن را به بازار برد و مقوّمان از قيمت آن عاجز آمدند و آخرالامر « 6 » به صد هزار درم بخريدند . و چون بها به خانه آورد درويشى به در او آمد ، سؤال كرد كه خداى را چيزى بدهيد « 7 » ؟ آن مرد گفت : شايد بود كه اين درويش چنان بود « 8 » كه دى روز « 9 » من بودم . پس سايل را گفت « 10 » : نيمهء اين مال را « 11 » به تو بخشيدم « 12 » و پنج بدره جدا كرد و گفت : برو و حمالى بيار « 13 » تا اين زرها با تو بيارد « 14 » . پس سايل « 15 » گفت مرا به مال تو حاجت نيست كه من فرستادهام خداى را عزّوجل « 16 » . خداى تعالى « 17 » فرمايد : هركه يك درم در راه ما صدقه كند « 18 » ، ما از خزانهء غيب خود صد هزار درم عوض آن بازدهم « 19 » . قوله تعالى « 20 » انّ اللّه لا يضيع اجر من احسن ( به سكون ثانى ) عملا ، يعنى حق تعالى « 21 » اجر هيچكس ضايع نگرداند « 22 » و السلام « 23 » .
--> ( 1 ) مپ 2 - آن ( 2 ) مج - من و تو ( 3 ) مپ 2 : معاوضه ( 4 ) مج : پلاس كهنه ، مپ 2 : آن را ( 5 ) مج + جميع ( 6 ) مپ 2 : و بعاقبت ( 7 ) مج - كه خداى را چيزى بدهيد ( 8 ) مپ 2 : باشد ( 9 ) مج + دينهروز ( 10 ) مج + بيا و دراى و ( 11 ) مپ 2 : نيمى ازين مال ( 12 ) مج : نيمهء اين مال ببر ( 13 ) مج : بروم و حمال بياورم ( 14 ) مج : تا زر ببرد ( 15 ) مج ، پس بر در خانه كه آمد گفت بدان كه ( 16 ) مپ 2 - فرستاده خداى عز و جلام ، مج : فرستاده خدايم ( 17 ) مپ 2 - خداى تعالى ، مج : آفريدگار ( 18 ) مج : در رضا ما بدهد ( 19 ) مج : او را صدهزار بازدهيم ( 20 ) مج : كه در قرآن فرمودهام ( 21 ) مپ 2 : خداوند سبحانه و تعالى ، ( 22 ) مج - يعنى حق تعالى . . . نگرداند + اين حكايت تنبيه مر عقلا راست و اللّه اعلم بالصواب ( 23 ) متن - و السلام